محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

513

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

مىگردد . به‌هرروى منظور آن است كه از عبرتها پند گيريد و از هشدارها سود بريد . ( و ليصدق رائد أهله ) در امانت‌دارى ، سستى نمىكند . ( و ليجمع شمله ) براى وحدت كلمه و تعاون در راه مصلحت عمومى جامعه تلاش مىكند . ( و ليحضر ذهنه ) به مصالح كسانى كه رهبريشان مىكند ، مىانديشند . ( فلقد فلق لكم الأمر فلق الخرزة و قرفه قرف الصّمغة ) ضمير در « فلق » به امام عليه السّلام بازمىگردد و معنا آن است كه او همه نيازمندىهايشان را شناخته و شناسانده است و خير و صلاح‌شان را مىخواهد و عذر و بهانه‌اى برايشان باقى نگذاشته است . ( فعند ذلك أخذ الباطل مآخذه و ركب الجهل مراكبه و عظمت الطّاغية و قلّت الدّاعية و صال الدّهر صيال السّبع العقور و هدر فنيق الباطل بعد كظوم ) سياق كلام نشان مىدهد كه اسم اشاره « ذلك » به كاهلى ياران امام عليه السّلام در برابر اوامر و اندرزهايش بازمىگردد . معناى اين بند آن است كه تا زمانى كه چنين هستيد دشمنى پس از آن‌كه از شما دست شسته بود ، دوباره بر شما يورش خواهد آورد . ( و تواخى النّاس على الفجور ) مؤمن برادر مؤمن است ؛ چه بخواهد و چه نخواهد . « 1 » كافر و فاجر نيز چنين هستند . از گذشته گفته شده است كه هر چيزى شبيه خود را به خود جذب مىكند « 2 » و نيز پرنده‌ها به سراغ هم‌نوعان خود مىروند و نيز به من بگو با چه كسى معاشرت مىكنى تا بگويم تو چگونه آدمى هستى . « 3 » حكايت مىشود كه روزى استادى با دانش‌آموزانش

--> ( 1 ) . « المؤمن أخ المؤمن أحبّ ذلك أم كره » جامع العلوم و الحكم : 1 / 34 ؛ فيض القدير : 6 / 256 ؛ مسند شهاب : 1 / 106 ، ح 125 . ( 2 ) . السيف الصقيل : 93 . ( 3 ) . المصنّف ، محمد ابن ابى شيبه كوفى : 6 / 121 .